شمارهٔ ۸۳۴
ما خس و خار از ره خوبان به دامن میکشیممنت تیغ شهادت را به گردن میکشیم
از تهیدستی، چو خواهد خرقهٔ ما بخیهایرشتهٔ تسبیح چون عیسی به سوزن میکشیم
محتسب را نیست راه حرف در بازار ماشیشه با سنگ و ترازوی فلاخن میکشیم
ما در خلوت به روی اهل عالم بستهایمانتظار آفتاب از راه روزن میکشیم
گوی را از چابکی خواهد ز میدان برد خصموقت تنگ است و همین ما تنگ توسن میکشیم
از فلک روزی گرفتن آن قدرها کار نیستما چراغ لالهایم، از سنگ روغن میکشیم
گل نباشد، میرسد خود بوی گل ما را سلیمخویش را در سایهٔ دیوار گلشن میکشیم