شمارهٔ ۸۲
بیا که سوخت ز شوق تو لاله در صحرابود به راه تو چشم غزاله در صحرا
خورد ز لاله چو مستان انجمن هر دمبه یاد چشم تو آهو پیاله در صحرا
روم ز شوق تو بیرون ز شهر، تا چو جرسکنم به کام دل خویش ناله در صحرا
اثر نبود ز مجنون، که دشت پیماییچو گردباد به من شد حواله در صحرا
کسی که شورش دریا ندیده، پنداردکه ریخته ست گهر همچو ژاله در صحرا
زگل بپرس که مرغ چمن چه می گویدکه من برآمده ام همچو لاله در صحرا
گریزپاست نشاط زمانه، واقف باشز دست خود نگذاری غزاله در صحرا
چو خسته ای که به منزل ز کاروان ماندسلیم رفته و پیچیده ناله در صحرا