شمارهٔ ۸۱۷
گر امید رحمی از فریادرس میداشتملب نمیبستم ز افغان تا نفس میداشتم
شور فریادم بیابان را به تنگ آورده استکاش آواز خوشی همچون جرس میداشتم
عاشقم، اندیشهام از گردش افلاک نیستمی نمیخوردم اگر بیم از عسس میداشتم
گو منال طالع خود بیسبب مرغ اسیرکاش من هم گوشهای همچون قفس میداشتم
در بیابان طلب از رشک میمردم، اگرجز دو دست خود کسی در پیش و پس میداشتم
نیست الفت با مغول، شکرلبان هند راکاش بر سر چیرهای همچون مگس میداشتم
بیکس چون من نمیباشد، چه میکردم سلیمدر خراب هند اگر حاجت به کس میداشتم