شمارهٔ ۸۱۰
به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارمنمیخواهم گل از کس، تا به داغی دسترس دارم
درای محمل نازم، به حسن صوت مشهورمز شوق نالهای، صد کاروان از پیش و پس دارم
گلستان ترا ای باغبان غارت نخواهم کردبه یک گل میشوم راضی، که مرغی در قفس دارم
شب وصل است و بیم غمزهاش آشفتهام داردکه بزم میگساری بر سر راه عسس دارم
دلم از گفتگوی پندگویان تیره میگرددگل آیینهام، کی طاقت باد نفس دارم
ز بال خود دو ترکش بستهام دایم که از همتسر تسخیر ملک دام و اقلیم قفس دارم
درین گلشن سلیم از روشناسان کس نمیبینمچو گل آیینهٔ خود چند پیش خار و خس دارم؟