گنج

شمارهٔ ۸۰۹

به دیده چند ز نقش تو گل بر آب زنمچو می به یاد لبت موج اضطراب زنم
به سایه اش نروم، ابر اگر هما گرددبه یاد روی تو ساغر در آفتاب زنم
فریب خورده ی طوفان شوقم و خواهمسفینه ای که ازو موج انتخاب زنم!
خرابه بسته چو گردد، نشان معموری ستعبث چرا به در دیده قفل خواب زنم
سلیم بس که چو گل پاکدامن آمده امچو موج، خندهٔ تردامنی بر آب زنم