گنج

شمارهٔ ۸۰۲

چگونه زمزمه ای در چمن به کام کنمکه موج لاله و گل را خیال دام کنم
خوش آن که غارت مستان شود چمن، تا منگلی برم به اسیری، پیاله نام کنم!
کجاست تاب تغافل زدن مرا به بتیکه در نماز اگر بینمش، سلام کنم!
به دوست یک سخنم هست و بی سرایت نیستاگر نصیب شود کاین سخن تمام کنم
وصال دختر رز را نمی کنم پنهانحلال را ز چه بر خویشتن حرام کنم
گرفته شوق عنانم سلیم و نگذاردچو آفتاب به یک جا دمی مقام کنم