شمارهٔ ۷۹۲
در سخن سنجی هرکس بتر از غمازیموای بر ما که درین بزم سخن پردازیم
سفر اول شوق است به کویت ما راصید ما زود توان کرد که نوپروازیم
کیست کز مطرب این بزم در آتش ننشستما همه سوخته ی شعله ی یک آوازیم
حیف باشد که ز بی مهری او شکوه کنیمما که معشوق پران همچو کبوتر بازیم
چشم خونابه فشان بی خبری نیست سلیمراز پنهان مکن از ما که ز اهل رازیم