گنج

شمارهٔ ۷۹۱

خویش را بر محرمان آن بت چین بسته‌ایمبلبلیم و بال بر دامان گلچین بسته‌ایم
محفل روشندلان را با چراغان کار نیستخانه را از خویش چون آیینه آیین بسته‌ایم
خاتم جمشید کز دست جهان گم گشته بودما گدایان بند از او بر کاسه چوبین بسته‌ایم
پای نتوانیم ازین وحدت‌سرا بیرون نهادما حنا بر پای خود در خانهٔ زین بسته‌ایم
مطلب ما زین غزل‌گویی‌ست ذوق خود سلیمورنه زین ناقص‌حریفان، چشم تحسین بسته‌ایم