گنج

شمارهٔ ۷۸۵

به کوی عشق خوبان تا گذشتمز رفتن همچو نقش پا گذشتم
نه گل بر سر، نه خاری در کف پاچو باد از باغ، بی پروا گذشتم
دلی بی آتش عشقت ندیدمبه افسون در رگ خارا گذشتم
به امید وصال بی وفاییچو خورشید از سر دنیا گذشتم
سلیم از عشق خوبان حاصلی نیستزیان دارد، ازین سودا گذشتم