شمارهٔ ۷۸۴
نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیمبر سر خانه ی ویران شده طاقی بستیم
عشق مجنون اثری در دل لیلی کرده ستسر زنجیر چو خلخال به ساقی بستیم
با فراموشی بسیار، دگر با شوخیبر سر مرغ دل خویش، جناقی بستیم
سپر سینه و شمشیر فغان بیکار استخصم ما کیست، چه بیهوده یراقی بستیم
شب سرود دل ما بود به آهنگ وطندر نشابور عجب صوت عراقی بستیم
دل چه بر شاهد ایام گذاریم سلیم؟ما که این عقد به امید طلاقی بستیم