گنج

شمارهٔ ۷۷۲

در چمن چون گفتگویی از لب او واکنممی شود می آب اگر چون غنچه در مینا کنم
صبر می گویند پیدا کن مرا در عاشقیچون ندارم صبر یاران از کجا پیدا کنم
می کند سوز دل من آب، سنگ خاره راگر برآرم آه گرمی، کوه را دریا کنم
راستی را کرده ام سرمایه ی بازار خودکار آتش می کند آبی که در کالا کنم
سرکشی در هند با من کرد نفس از بس سلیمسوی کابل می روم تا با سگش سودا کنم!