شمارهٔ ۷۶۹
ای خوش آن ساعت که روی خنجری رنگین کنمدر میان خود خود، بال و پری رنگین کنم
یک شب ای شاخ گل رعنا در آغوشم درآکز فروغ عارضت دوش و بری رنگین کنم
در کف خود لاله ی دل را ندیدم یک نفسزین حنا تا چند دست دیگری رنگین کنم؟
نوبهار عمر رفت و بخت بد یاری نکردکز گل وصل تو روی بستری رنگین کنم
ملک معنی را گرفتم، وقت آن آمد سلیمهمچو شمع از سرفرازی افسری رنگین کنم