گنج

شمارهٔ ۷۶۸

چون تنک‌ظرفان کجا من می ز ساغر می‌کشمهمچو غواص گهرجو، شیشه بر سر می‌کشم
از کفم سررشتهٔ پرواز بیرون رفته استگر گشایم بال را، خمیازه بر پر می‌کشم
هردم از یاد لبش خود را تسلی می‌دهمخامهٔ لب‌تشنگانم، نقش کوثر می‌کشم
سرگذشت خویش را یوسف فرامش می‌کندگر بگویم من چه از دست برادر می‌کشم
من چنین خوار و کلام من عزیز روزگاربحرم و حسرت برای آب کوثر می‌کشم
سوخت از یک آه گرم من سلیم امشب فلککار مشکل می‌شود گر آه دیگر می‌کشم