گنج

شمارهٔ ۷۶۷

دمید صبح و به باغ از پی هوا رفتمنسیم آمد و چون بوی گل ز جا رفتم
تپیدن دل خود گوش کن، نه بانگ دراکه من به راه محبت به این صدا رفتم
نداشت سایه ی طرف کلاه خوبان راهزار مرحله بیش از پی هما رفتم
نشان من نتوان یافتن به گوشه ی فقرکه چون غبار در آغوش بوریا رفتم
قبول عشق نمودم به صبر خویش سلیمبه کف گرفته چراغ از پی صبا رفتم