شمارهٔ ۷۷۰
چو عندلیب نه از باده ی کهن مستمفریب نکهت گل کرده در چمن مستم
نسیم کوی تو در باغ می برد هوشمخیال روی تو دارد در انجمن مستم
ترا ندیده به وصف تو عشق می بازمچو بلبل قفس از نکهت چمن مستم
مکن کرشمه که کار مرا نگاه تو ساختبه جام باده چه ریزی دگر، که من مستم
سلیم بیخودم از نغمه ی صریر قلمز بانگ تیشه ی خود همچو کوهکن مستم