گنج

شمارهٔ ۷۵۷

جام می در کف ز کوی او جدایی می‌کنمبر سر خود خاک با دست حنایی می‌کنم
گر به سامان جهان، وصلش به من سودا کنندآنچه دارم می‌دهم، دیگر گدایی می‌کنم
ارغوان گل می‌کند در باغ ما از زعفرانچهره لعلی از شراب کهربایی می‌کنم
چشم بر آداب رسمی تا به کی دارد کسیشکوه از همشهریان روستایی می‌کنم
عشق طاعت برنمی‌تابد، سلیم از بیم خلقگر نمازی می‌کنم گاهی، ریایی می‌کنم