شمارهٔ ۷۴۵
لاله ام، در داغ دل بسیار دارم من شریکدر سیه بختی ست همچون سرمه مرد و زن شریک
باغبان چون مانع گل چیدنم گردد؟ که هستشاخ گل را دست من چون خار پیراهن شریک
در جنونم متفق شد باده با سودای دوستآب شد در قوت این شعله با روغن شریک
وای بر کشت امید دیگران، چون کرده اندخضر و عیسی را در آب چشمه ی سوزن شریک
باغبان از تنگ چشمی چون دم آبی دهدمی کند صد خار را با گل درین گلشن شریک
عشق دارد عقل را از دین و دنیا بی نصیبوای بر موری که با برق است در خرمن شریک
دوستان را هم نصیبی هست از دردم سلیمدر تب گرمم چو فانوس است پیراهن شریک