گنج

شمارهٔ ۷۴۰

کدام سر که نشد خاک آستانهٔ عشق؟علاج باد غرور است رازیانهٔ عشق
متاع صبر و خرد را به جای دیگر برکه نیست غیر زر قلب در خزانهٔ عشق
چو کاغذی که درآید ز مد مشق به موجتنم سیاه شد از نقش تازیانهٔ عشق
به موج فتنه چو سیلاب، خانهٔ ما راخراب کرد، که بادا خراب خانهٔ عشق
چو فاسقی که بپوشد لباس اهل صلاحبه روزگار تو دارد هوس نشانهٔ عشق
حدیث درد دل ما به گوش کس مرسادکه خواب می‌برد از دیده‌ها فسانهٔ عشق
پس از وفات، دلم را سلیم آفت نیستبه خاک، مور بود پاسبان دانهٔ عشق