گنج

شمارهٔ ۷۲۸

هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمعتا به کی بیند کسی خواب پریشان طمع
قرص لیموی قناعت، چاره ی این علت استنشکند صفرای اهل حرص از نان طمع
عافیت خواهی، توقع را ز خاطر دور کندر دهانت بیضه ی مار است دندان طمع
چون مگس از عجز تا کی پشت سر خارد کسیزهرمار حرص بادا شکرخوان طمع
بی توقع نیست کس، آزادگان را هم بودچشم پوشیده، چراغ زیر دامان طمع
سجده ی آدم نکرد ابلیس از فرمان حقمی کند آدم سجود او به فرمان طمع
مدح دونان گفتن از روی طمع باشد سلیمچند همچون نوحه‌گر باشی ثناخوان طمع