شمارهٔ ۷۲۷
ای شوق رخت سوخته مغز قلم شمعنزدیک به مردن ز غمت دم به دم شمع
بر یاد تو چون صورت فانوس خیالندعالم همه مشغول طواف حرم شمع
در بزم تو عزت طلبی صرفه نداردااینجا سر شمع است نثار قدم شمع
بر اهل ستم خیل مکافات چو رو کرداز خون صبا چرب شد اول علم شمع
اندیشه سلیم از غم عشق تو نداردپروانه به خود داده قرار ستم شمع