گنج

شمارهٔ ۷۲۴

نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظاگر چنین گذرد دور روزگار چه حظ
نه سیر دشت و نه گلگشت باغ، حیرانمکه همچو مرغ قفس داری از بهار چه حظ
ترا که نیست نصیبی ز بی قراری شوقچو نقش پا به سر راه انتظار چه حظ
بنوش باده و امیدوار رحمت باشبه حشر بی گنه از لطف کردگار چه حظ
به حیرتم که چه گویم اگر کسی پرسدسلیم کرده ای از دور روزگار چه حظ