شمارهٔ ۷۲۵
زده گل دست بر دامان حافظخورد بلبل قسم بر جان حافظ
کند از شعلهٔ آواز خود گرمدف خورشید را دستان حافظ
ز مستی چون کشد گلبانگ در باغشود مرغ چمن قربان حافظ
زره را حلقهٔ دف کرد داودچو برگردید از میدان حافظ
ز شورانگیزی رنگین غزلهالب حافظ بود دیوان حافظ
چو گل در دف جلاجل گشته خاموشسلیم از حیرت الحان حافظ