گنج

شمارهٔ ۷۲۳

به قدر جرم برد هرکسی ز رحمت حظز لطف حق کند ابلیس در قیامت حظ
بر آن سرم که به دیوانگی زنم خود راکه بی جنون نتوان کرد از محبت حظ
برای پرسشم ای همنشین چو آمده ایببند لب که ندارم من از نصیحت حظ
بر استخوان هلال است چشم من دایمز بس که همچو هما دارم از قناعت حظ
نه از جنون و نه از عقل، در جهان ما رانشد چو آینه حاصل به هیچ صورت حظ
سلیم مصلحت خویش در جنون دیدمبه کوی عشق ز بس دارم از ملامت حظ