شمارهٔ ۷۲۰
بهار شد که کند شیخ جلوهگاه غلطبه سوی میکده آید ز خانقاه غلط
ز شمع لاله و از لاله شعله ظاهر شدکه کرده اند ز مستی همه کلاه غلط
که گفته است گدایان عشق محتاجندغلط رسیده به خدام پادشاه، غلط
ز جلوه ی توازان آب می شود که ترابه آفتاب کند شمع صبحگاه غلط
دلم سلیم به حیرت ز کفر و دین افتادهمیشه راه شود بر سر دو راه غلط