گنج

شمارهٔ ۷۱۷

سرو شد باز با صبا رقاصبرگ گل گشت در هوا رقاص
سیل نالان و کف زنان از شوقکوه چون سنگ آسیا رقاص
شده در کلبه ام ز یاد بهارهر طرف موج بوریا رقاص
گشت چون دود شمع بر سر مناز جنون سایه ی هما رقاص
بس که عشقم به شورش آورده ستسر جدا گشت و تن جدا رقاص
سر هرکس به عشق می جنبدنشود با اصول پا رقاص
سرو من می‌رود به باغ، سلیمسایه چون کاکل از قفا رقاص