شمارهٔ ۷۱۱
ای دل ز گرد کلفت عالم غمین مباشچون آسمان وگرنه به روی زمین مباش
بگذار هرچه هست بجز ساغر شرابواقف ز جام باش و چو جم از نگین مباش
خواهی که ایمن از بد و نیک جهان شویبی نیش و نوش چون مگس انگبین مباش
سرده سرشک، چند کشی خواری از جهانچون ابر این قدر نمد آبچین مباش
از من بگیر عبرت، اگر اهل روزگارصد آفرین کنند، سخن آفرین مباش
رسوای عالمی شدی از عشق گلرخانصدبار گفتمت که سلیم این چنین مباش