گنج

شمارهٔ ۷۰۷

زخم دل کم نیست، سامان گر نباشد گو مباشغنچهٔ گل هست، پیکان گر نباشد گو مباش
کشتی ما چشم دارد بر خطر همچون حبابچون نسیمی هست، طوفان گر نباشد گو مباش
آنکه وقت کشتن من رحم بر حالم نکردبعد قتلم هم پشیمان گر نباشد گو مباش
منصب گلچینی باغی ندارم، در تنمجامه را چون پوست، دامان گر نباشد گو مباش
زینت ارباب معنی، جوهر ذاتی بس استلاله در کوه بدخشان گر نباشد گو مباش
هرکجا باشد ز کف مگذار جام می سلیمسیر قزوین کن، صفاهان گر نباشد گو مباش