گنج

شمارهٔ ۶۹۷

قافیه: نمباش۶ بیت
در وادی محبت، چون خضر راهبر باشبا رهروان دریا، چون موج همسفر باش
انگشت دایه در کام زهر غمم کشیده ستدر دست من هر انگشت، گو شاخ نیشکر باش
آشوب موج و طوفان سامان اهل دریاستهمچون سفینه ی عشق، مجموعه ی خطر باش
چندان که بال باز است، پرواز در خیال استای دل به کنج عزلت، عنقای بسته پر باش
هرکس به کینه ی ما خیزد، کمر نبنددچون کوه خصم ما را هر عضو گو کمر باش
چون آسمان عدویی داری سلیم بر سرغافل نمی توان بود، از خویش باخبر باش