شمارهٔ ۶۹۶
باده، ای عیسی لقا از دست نامحرم مکشگوهر ناموس را در رشتهٔ مریم مکش
با بد و نیک جهان در دشمنی یکرو مکنتیغ چون خورشید تابان بر همه عالم مکش
ای که دایم خودفروشی پیشهٔ خود کردهایخویش را همچون گهر، باری به سنگ کم مکش
در گلستان جهان از لاله همت یاد گیرکاسه ی سر را قدح کن، می ز جام جم مکش
روز نیک و بد به یک دستور همچون تیر باشاز کشاکش چون کمان ابروی خود درهم مکش
چون گهر گردآوری کن آبروی خویش رادر سبو تا باده داری، منت زمزم مکش
همچو نیلوفر که بیند آفتاب، ای آسمانروی خود، هرگاه می بینی مرا، درهم مکش
بعد ازین بر صفحه ی ایجاد، ای نقاش صنعطرح نقش تازه ای کن، صورت آدم مکش
از می گلگون سلیم این توبه و پرهیز چیستای گل پژمرده، دامان خود از شبنم مکش