شمارهٔ ۶۶۹
مست گر نیستی از شیوهٔ مستان مگذرقطره ی آب گهر باش و ز طوفان مگذر
پا به اندازه کشیدن روش اهل دل استهمه تن اشک شو و از سر مژگان مگذر
دیدن قاصد بی مژده، غم آرد ای بادنکهت پیرهنت نیست، به کنعان مگذر
ابر از سایه درو دام جنون افکنده ستگر ز من می شنوی، سوی گلستان مگذر
ما درین بادیه چون ریگ روانیم سلیمتو که مرغ چمنی، سوی بیابان مگذر