گنج

شمارهٔ ۶۶۷

قافیه: وشانبهار۱۰ بیت
زاهد بنای سست ورع را خراب گیربگذار سبحه از کف و جام شراب گیر
از باده گرم ساز نفس را و بعد ازاندریوزه کن چو لاله و آتش ز آب گیر
جز آنچه داده اند به هرکس، ازو مخواهاز شمع روشنایی و از گل گلاب گیر
از خاک راه عشق به دست آر سرمه ایمیل زری ز هر مژه چون آفتاب گیر
از کاهلی به دام تو عنقا شده شکاربر قصد صعوه ساز کمین و عقاب گیر
بر خصم دستبرد حریفان چنین کنندبیدار شو شبی و جهان را به خواب گیر
ما طایران عرصه ی گلزار آتشیمدامی به راه ما نه و مرغ کباب گیر
از ما چو کوهسار سؤالی که می کنیخاموش باش و گفته ی خود را جواب گیر
ضایع مکن درین چمن اوقات خویش راگل چیده ایم ما، تو بیا و گلاب گیر
هرگاه خواستی، نتوان خورد می سلیمساغر به روز ابر [و] شب ماهتاب گیر