گنج

شمارهٔ ۶۶۲

شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابرمژده مستان را که خوب آمد برون از آب ابر
جز به وقت خود ندارد قدر هر چیزی که هستمی کشان را خوش نباشد در شب مهتاب ابر
گریه هر گه موج زد از حسرت چشم ترمچون غبار آینه شد خشک در گرداب ابر
کی شود همت ازین عمر سبکرو کامیاببرنبندد طرفی از دریوزه ی سیلاب، ابر
کی تواند بهتر از خود را کسی بیند سلیماز سرشکم مضطرب گردید چون سیماب ابر