شمارهٔ ۶۴۷
مشاطه را جمال تو دیوانه می کندکآیینه را خیال پریخانه می کند
خورشید را به کوچه ی زلفت نشد نصیبآن عشرتی که شبپره ی شانه می کند
سر بر زمین نهد پی نفرین عاقلانطاعت چنین خوش است که دیوانه می کند
گل چون چراغ چهره برافروخت در چمنبلبل تلاش منصب پروانه می کند
تسبیح کردن است گر از روی اعتقادانگور در کنشت کسی دانه می کند
امشب سلیم، ساقی بزمم خراب ساختمن مستم، او شراب به پیمانه می کند