گنج

شمارهٔ ۶۴۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهمیکند۸ بیت
دل در سواد زلف تو بیهوش می شوددر شب چراغ آینه خاموش می شود
دل با خیال او چو هم آغوش می شودیک گل نچیده است که بیهوش می شود
آن را که همچو آینه افتد برو نظرهرکس که دیده است، فراموش می شود
چون پرتو جمال تو پنهان کند کسی؟آن آتش گل است که خس پوش می شود
دارم هزار حرف به آن بی وفا، ولیدر وقت عرض حال، فراموش می شود
از گفتگوی مرغ چمن ذوق می بردهرکس چو شاخ گل، همه تن گوش می شود
روشندلان به هند ندارند رونقیدر شب چراغ آینه خاموش می شود
کار کسی سلیم که افتد به شاهدانآیینه وار زود نمدپوش می شود