گنج

شمارهٔ ۶۴۸

قافیه: لکند۸ بیت
در قید محبت دل ناشاد نباشدیک صید ندیدیم که آزاد نباشد
دل محکم اگر نیست، چه از دست گشایدتیغ از چه توان ساخت چو فولاد نباشد
از آه اسیران بود این گردش افلاککشتی نرود راه، اگر باد نباشد
نازم به دبستان تو ای عشق که خود راتعلیم دهد طفل، گر استاد نباشد
بر گفته ی احباب بسی گوش نهادیمحرفی نشنیدیم که در یاد نباشد
انکار بت و عشق برهمن نتوان کردحسنی نبرد دل که خداداد نباشد
بی عشق چه از ناخن تدبیر گشایدکاری نکند تیشه چو فرهاد نباشد
دل را که سلیم از غم عشق است خرابیبهتر همه آن است که آباد نباشد