گنج

شمارهٔ ۶۴۳

کینهٔ ما را از او صبر و تحمل می‌کشدانتقام از یار بی‌پروا، تغافل می‌کشد
هیچ معشوقی پریشان‌گرد و هرجایی مبادفاخته این حرف را بر گوش بلبل می‌کشد
هرکجا باشم، گزیری نیست از طوفان مراموج دریا انتظارم بر سر پل می‌کشد
روزی داناست در معنی که نادان می‌خوردهمچو آن آبی که خار از ریشهٔ گل می‌کشد
بر سر میراث من غوغاست یاران را سلیماستخوانم را هما از چنگ بلبل می‌کشد