شمارهٔ ۶۴۲
چو در غمخانهٔ ما آید آن دلبر نمیمانداگر ماند شبی ماند، شب دیگر نمیماند
هوای گلخن از گلشن موافقتر بود ما راکه آتش زنده جز در زیر خاکستر نمیماند
جهان کی میگذارد رونقی در کار ما باشدصدف چون بسته گردد، آب در گوهر نمیماند
چو گل هر عضوم از شوق تو پرواز دگر داردپر و بالی که من دارم، به بال و پر نمیماند
ز تاج قیصر و خاقان خبر تا چند میپرسیسلیم آنجا که سر بر باد رفت افسر نمیماند