گنج

شمارهٔ ۶۳۶

شراب صحبت اهل جهان صداع آردجنون کجاست که سنگ از پی نزاع آرد
ازین خرابه دم رفتن است، عشق کجاستکه هوش را به سرم از پی وداع آرد
کدام ذوق و چه مستی، به جای خود بنشینترا که خرقه چو پروانه در سماع آرد
چراغ لاله به پیش رخ تو بی نور استکه دزد همره خود شمع کم شعاع آرد
ز کارهای موافق مخور فریب جهانچو آن اصول که زن در دم جماع آرد
سلیم لخت دلی چند، سوی ایران بردچو آن کسی که ز هندوستان متاع آرد