گنج

شمارهٔ ۶۳۴

لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشدشیشه ی می آب را بر روی آتش می کشد
بلبل ما آشیان در گلشنی دارد که خارخویش را پهلوی گل بر بوی آتش می کشد
نیست از پیغام وصلم حاصلی جز سوختنخار را یاد گلستان سوی آتش می کشد
آنچه از پهلونشینی های او من می کشمکافرم گر خار از پهلوی آتش می کشد
از تو دوری چاره ی ما تیره بختان بود و بسدود این سرگشتگی از خوی آتش می کشد
چون ز قسمت سر توان پیچید، کز دریا نصیبگوش ماهی را گرفته سوی آتش می کشد!
می برد نام تو هم هرکس که یاد ما کندحرف پروانه به گفت و گوی آتش می کشد
عشق پرورده ست از روز ازل ما را سلیمریشه ی خاشاک، نم از جوی آتش می کشد