گنج

شمارهٔ ۶۳۳

معشوق ما به جلوه چو آهنگ می‌کندجا را به گل‌رخان چو قبا تنگ می‌کند
از روی آتشین تو طبعم شکفته شداین شعله، کار بادهٔ گلرنگ می‌کند
از عذر وعده، جذبهٔ شوقم به جان رسیدچون قاصدی که همرهی لنگ می‌کند
تأثیر در کجا که ندارد ملایمتباران نرم، ره به دل سنگ می‌کند
رفتند رهروان و به انگشت پای خویشکاهل به ره شمارهٔ فرسنگ می‌کند
تأثیر، ناله را ز خموشی به هم رسیداین پرده، ساز را چه خوش‌آهنگ می‌کند
آزار هرکه می‌کشد، از خویش می‌کشددیوانه زان همیشه به خود جنگ می‌کند
خواهد بهانه، شکوه ازو سر مکن سلیمتا لب گشوده‌ای به سخن، جنگ می‌کند