شمارهٔ ۶۲۶
بی توام ذوق کی از بستر راحت باشدشام چون شمع مرا صبح قیامت باشد
دل که بی شور جنون است درو ذوقی نیستدر کبابی که نمک نیست چه لذت باشد
دل اگر همره یار است، خدا یارش بادسر اگر در قدم اوست، سلامت باشد
دارد اسباب طرب در شب نوروز شگونشیشه ای کو، همه گر شیشه ی ساعت باشد!
عاشق از کشته شدن معتمد راز شودخاتم عشق در انگشت شهادت باشد
ملک یونان نبود همچو خرابات، سلیمتا سبوی می او از گل حکمت باشد