گنج

شمارهٔ ۶۱۹

در عشق، دل چه ناله ی مستانه می کشددر آتش است لاله و پیمانه می کشد
گر آشنای ما نشود، جای شکوه نیستمیلش به آشنایی بیگانه می کشد
در هندم آن غریب که دایم چو نقش نردزین خانه رخت خویش به آن خانه می کشد
در کشور جنون ز بس آشوب و انقلابدیوانه سنگ از کف دیوانه می کشد
بیچاره مور خورده ز طول امل فریبسست است تار سبحه و او دانه می کشد
عاقل ز فوت کس نشود شادمان، که مرگهمچون گدا، سری به همه خانه می کشد
انجام این جهان چه تمنا کنی سلیم؟طفل انتظار آخر افسانه می کشد