شمارهٔ ۶۱۸
همنشین از گریهٔ من کاشکی دامان کشدخویش را بر گوشهای چون موج ازین طوفان کشد
از سموم آه، این ویرانه از بس گرم شداشک خود را از دلم در سایهٔ مژگان کشد
سر اگر بر من گران باشد، ز سر وا میکنمدرد دندان هرکه نتواند کشد، دندان کشد
کی ز حسن سبز در ایران توان شد کامیابهرکه را طاووس باید، رنج هِندُستان کشد
مشکل است از هم جدایی همنشینان را سلیمز استخوان من به آن ترکش مگر پیکان کشد