گنج

شمارهٔ ۶۰۲

دلم امشب ز جنون چون خم می جوشان بودچون گلم چاک گریبان ز هم آغوشان بود
یاد میخانه که آنجا به گدایی دایمهمچو آیینه سکندر ز نمدپوشان بود
کس چه داند که میان گل و بلبل چه گذشتهرکه امشب به چمن بود، ز بیهوشان بود
شب که می رفت به کف جام شرابش از یادمی توان یافت که در فکر فراموشان بود
عشق را سلسله جنبان تویی امروز ای دلبی تو زنجیر جنون، کوچه ی خاموشان بود
فیض آزادگی این بس که به گلزار، سلیمسرو را شاخ گل از غاشیه بر دوشان بود