شمارهٔ ۵۸۵
چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنندسرشک اگر بگذارد که چشم باز کنند
ز پاکدامنی من به عشق می شایدکه همچو صبح به دامان من نماز کنند
چو دل ز شکوه تهی گشت، عمر افزایدشود دراز، گره چون ز رشته باز کنند
برهنه ایم، که ننگ است اهل همت راکه دست خود به سوی آستین دراز کند
ز اتحاد، به محشر سلیم نیست عجبکه خاک پیکر محمود را ایاز کنند