گنج

شمارهٔ ۵۷۹

ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلودلاله را داغ تو تعویذ تن خون آلود
اختران بر فلک از گریه ی من رنگینندهمچو دندان به درون دهن خون آلود
ماه عید است که گردیده نمایان ز شفقزخم شمشیر مرا بر بدن خون آلود
هر حبابی ز سرشکم به خم طره ی موجسر منصور بود در رسن خون آلود
مگذارید ز دستش که سر جم خورده ستجام را چیست وگرنه دهن خون آلود
نفس آغشته به خون خیزدم از سینه سلیمباد رنگین رود از این چمن خون آلود