گنج

شمارهٔ ۵۷۸

قافیه: نخونالود۷ بیت
ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکندنام توبه در دهن چون حرف لالم بشکند
در شکستن طالعی همچون حبابم داده اندگر خورد پهلو ز موج می، سفالم بشکند
آسمان مست است و من در دست او پیمانه امگاه پرسازد، گهی همچون هلالم بشکند
باغبان دیوانه و من چوب گل خود نیستمبی سبب تا کی درین گلشن نهالم بشکند؟
می شود از باطنم ظاهر نگارستان چینآسمان گر همچو فانوس خیالم بشکند
در قفس همطالع مرغ کباب افتاده امهرکه بر من بگذرد، خواهد که بالم بشکند
بر امید وصل او تا کی ز بخت بد سلیمفال بگشایم، دل از مضمون فالم بشکند