شمارهٔ ۵۷۴
سرم چو گوی به میخانه بی درنگ دوددلم چو گوهر غلتان به تار چنگ دود
دلیرکرده ی می را ز خصم پروا نیستچو کبک مست، بط می به روی سنگ دود
ز شرم وعده خلافی به عذر تند مباشکه عیب بیش نمایان شود چو لنگ دود
ز بیم روز و شب است این چنین شتابان عمرچو آهویی که به دنبال او پلنگ دود
چو رهروی که دود در قفای خضر، سلیمسفینه ام به محیط از پی نهنگ دود