گنج

شمارهٔ ۵۷۳

قافیه: نگدود۶ بیت
خطش به تازه باعث ناز و نیاز شدکوتاه کرد زلف و حکایت دراز شد
محمود از کجا، سفر هند از کجااین شور و فتنه بر سر حسن ایاز شد
در دیر مردم و زشرف مشت خاک مندر سجده گاه صومعه مهر نماز شد
سامان روزگار، پریشانی آوردافتد گره به کار چو ناخن دراز شد
افتد ز بس که طشت کسی هر نفس ز بامروی زمین چو معرکه ی طاس باز شد
از تاب عشق تا سر من گرم شد سلیمچون شمع، کار من همه سوز و گداز شد