گنج

شمارهٔ ۵۷۱

عشق از سرم چو شور ز میخانه کم نشدآه از دلم چو گرد ز ویرانه کم نشد
مجلس تمام گشت و برای گل چراغدعوی میان بلبل و پروانه کم نشد
یک چوب گل به باغ برای دوا نماندشور جنون بلبل دیوانه کم نشد
در آستان قیصر و خاقان کسی نماندغوغای خلق از در میخانه کم نشد
شکر خدا که تفرقه ما را به هم نزدبر باد رفت خرمن و یک دانه کم نشد
ماتمسرا سلیم، دل خسته ی من استهرگز نوای نوحه ازین خانه کم نشد